احمق نوشت
-
تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 3:12
دوروزه مرتب دارم با خودم تکرار میکنم...دیگه به هیچکس اعتماد نکن... بی گدار به آب نزن... همیشه چوب سادگیم و خوردم... همیشه...تمام مشکلات من به همون یک خصوصیتم برمیگرده... به همونی که همیشه نوشتم... انگار تمام مشکلاتم رو به اون دارن سجده میکنن!چقدر باید به روی خودم بیارم اینا رو که بفهمم نمیدونم...هرچ...
لقش
-
تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 3:12
تنها اومدم تو کافه نشستم و با خودم حال میکنم... قرار بود با همسر بیایم اینجا ولی موقع از خونه بیرون اومدن بحثمون شد اون رفت سی خودش منم سی خودم! لق هرچی شوهر بی ملاحظه ست... درسته که شب جمعه ست ولی باز هم لقش...اصلا لذت بردن از تنهایی، خودش یک مهارته مخصوصا وقتی که متاهلی... اتفاقا اینجور مواقع بیشت...
این وب دیگه وب سابقه
-
تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 3:12
به اطلاع دوستان عزیزم میرسونم که برخلاف میلم این وبلاگ تا چندروز دیگه از دسترس خارج میشه... دوستان گلم که آدرس وبشون رو دارم اگه همچنان مایل هستن غرغرهای بنده رو بخونن کامنت بذارن تا آدرس وب جدیدم رو براشون بفرستم... ضمنا اسم و عنوانم رو هم عوض کردم... سالها به آوا عادت کرده بودم ولی افسوس از دست بع...
بخواب
-
تاریخ: 1402/5/27 ساعت: 16:36
اینایی که هروقت اراده کنن خوابشون میبره... اینایی که تا سرشون و رو بالش میذارن میرن تو خواب عمیق و هیچ صدایی نمیتونه بیدارشدن کنه... بدونن که خوشبختن فقط کصخلن خبر ندارن...دیدی حتی اینایی که افسرده ان مثل خرس میخوابن... اونوقت وقتی من تو روتین افسردگیم هم خواب به چشمام حرومه...ارث پدریه دیگه...اسم ب...
روزمرگی
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:46
-تعمیرات سالن تموم شد و الان دو شبه که میرم اونجا... سالن جدیدمون خیلی قشنگ تر و بزرگتر از جای قبلیه... -دیروز با مدیرم صحبت میکردم قرار شده که امسال با بچه های پارسالم برم یک پایه بالاتر... یک نفر از دانش آموزان بدقلقم که مادر لوس تر از خودش داشت هم از مدرسه مون رفت... هرچند که رفتنش با کلی دردسر ه...
من و فکرهام
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:46
میدونی چیه... آدم تو وب خودش که تعارف نداره... بعضی وقت ها میل به تنوع باعث میشه افکار شیطانی بیاد سراغت... حالا نه که بخوای انجامش بدی ولی جزء فانتزی هاته... مطمئن هم هستی که هیچ وقت سراغش نمیری ولی نمیتونی بهش فکر نکنی... چون یکنواخت شدن زندگی آزارت میده...مشکل اینجاست که تو سنی هستی که هم حال و ح...
دوستان توجه کنند
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:29
عزیزانی که وب من جزو لیستشون هست ولی بنده ادرسشون رو ندارم لطفا اگه مایل هستند آدرسشون رو بذارن... کامنت بدون آدرس میذارید آمار ما رو دارید ولی خودتون رو نامرئی میکنید؟! آیا تبادل لینک قشنگ تر نیست؟ Adblock test (Why?)
زور من وقتی غربیل کردن معلوم می شود
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:29
روی صندلی پارک نشستم و دارم گذشته شخمی مو شخم میزنم... قرار بود برای مطالعه بیام اینجا ولی زور خاطرات چربید.."زور" عجب کلمه قدرتمند و در عین حال وحشتناکی...اگه بخوام از لحاظ شخصیتی و جسمانی از صفر تا صد به خودم نمره آزمون مقابله با زور بدم قطعا اولش صفر مطلق بوده... ولی حالا شاید تو چند سال اخیر به ...
امید
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:30
اینایی که تمرکز بالایی دارن و حواسشون همیشه جمعه... اینایی که گیج نمیزنن و سوتی نمیدن چقدر جذابن! دلم برای خودم میسوزه که کمبودهام برام شدن ملاک جذابیت آدما... برای شونزدهم فروردین وقت گرفتم برم دکتر...خودمو سپردم به اون دستگاه... خداکنه روم جواب بده و منو از این وضع خراب نجات بده... البته توقع معجز...
بریدم
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:30
خسته شدم از بس گفتم: ببخشید حواسم نبود، متوجه نشدم، چی؟ دوباره بگو و ...بسه دیگه... چقدر باید سرم پایین باشه به خاطر پیش پاافتاده ترین چیزی که همه دارن و من ندارم... چرا بقیه با یک بار یاد میگیرن من با دویست بار...اوج حقارتم اونجاست که بهم میگن تو چه جور معلمی هستی که انقد حواست پرته...انگار حتی با ...
فشار کار
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:30
تا حالا تو عمرم به اندازه ای که این دوهفته ی آخر سال کار کردم و از جسمم کار کشیدم کار نکردم. انقد که بعد دوروز هنوز خستگی بدنم بیرون نرفته... یا درگیر سالن بودم یا کارهای خونه و مهمون داری های قبل عید...خوشبختانه بلاخره تموم شد...الانم خفن خوابم میاد!! Adblock test (Why?)
اسفند زیبا
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:27
اسفند عزیز داره میاد که حالم و خوب کنه... اصلا اسفند هرسال، حال و هوامو عوض میکنه... سگ افسردگی مو رام میکنه... دیدگاهم و نسبت به همه چی مثبت میکنه... تازه این روزها انقد سرم و شلوغ کردم که اون هیولا نیاد تو وجودم!میدونم حداقل تا عید حالم خوبه... به امید ثابت موندنش... Adblock test (Why?)
فرار از زخم
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:27
صبح ها میرم مدرسه ظهر میام خونه نهار میذارم و بعدش آماده میشم میرم سالن پیش دوستام تا ساعت ۹ یا ۱۰ مشغولم...با وجود این که صبح تا شب سرپام و حتی نیم ساعت استراحت نمیکنم ولی عاشق این تکاپوام... مخصوصا این روزها که نزدیک عیده و سالن شلوغ تر از روزهای دیگه ست.وقتی مشغولم ذهنم هم ساکت سرجاش میشینه و اذی...
ارث پدری
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:27
میز تحریر کلاسم درش قفله. اول سال دوبار به مدیرم گفتم کلید ساز بیاره و قفلش رو باز کنه و اونم هردوبار فقط گفت چشم. منم بیخیال شدم واسه همین میز کارم همیشه شلوغ بود چون تمام وسایلم رو باید روی میز میذاشتم. امروز زنگ تفریح رفتم جعبه ابزار رو از آبدارخونه برداشتم و افتادم به جونش. با هرچی امتحان میکردم...
هیولای درونم
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 16:36
انقد سکوت کردم و دم نزدم که حالا مجبورم بخش بزرگی از روانم رو به سرو صدا اختصاص بدم... تا یک وقت هیاهوی درونم متلاشیم نکنه...
همسر فضول
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 16:36
مدتیه همسر سیریش شده که چرا یک سر به خانوادت نمیزنی چرا به مامانت زنگ نمیزنی و ...دیگه دیروز رک بهش گفتم به تو ربطی نداره... از سردی رابطه ام با خانواده ام یک چیزهایی بو برده ولی نمیخوام بیشتر از این چیزی بدونه... واسه آبروداری هم که شده باید یه سر به خونه اون عتیقه ها بزنم ولی اصلا کشش ندارم... کنج...
خیلی عجیب بود
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 16:36
با مامان و بابا داریم میریم شهرستان. تو جاده تصادف بدی میکنیم جوری که بابا از ماشین پرت میشه بیرون... من و مامان هم با وجود صدماتی که بهمون وارد شد پیاده میشیم دنبال بابا میگردیم ولی پیداش نمیکنیم... تو اون لحظاتی که دنبالش میگشتیم خدا خدا میکردم بابا مرده باشه... نتونستیم پیداش کنیم و برگشتیم خونه....
مستم و خنگولم!!
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:18
شاید خنده دار به نظر برسه... ولی خیلی دوست دارم عضو گروهی باشم که همشون مثل خودم خنگن... مثلا آی کیوشون بین ۹۰ تا ۱۰۰ باشه! به دور و برم هم که دقت میکنم میبینم اکثر دوستام عین خودم ساده ان... اونایی هم که یک کم زرنگ ترن قبلا زیاد باهام حال نمیکردن... میگم قبلا چون اون زمونا اسگل تر از الان بودم!! خو...
رو پیشونی من نوشته: نحس
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:18
همسر بیچاره ی من داره درد میکشه و به رو نمیاره... من عذاب کشیدنش رو از سکوتش و حالت چهره اش میفهمم و سعی میکنم محیط خونه رو آروم نگه دارم و زیاد باهاش حرف نزنم که حالش خراب تر نشه... ولی هیچکسی نیست که حال خودم رو خوب کنه...میدونم این هنوز روزهای خوبمه... روزی میرسه که خدای نکرده باید پرپرشدنش رو بب...
بسوزه پدر بی پولی و بیچارگی
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:18
سرشب رفتم سر خیابون از لوازم آشپزخونه یک خرید کوچولو کردم و برگشتم خونه... همسر هم که از قبل اعصابش خرد بود تا پیامکش رو دید به غرغرش انداخت که به فکر جیب من نیستی و ...به خاطر مریضیش جوابش و ندادم و سکوت کردم تا خودش آروم بشه... ولی واقعا به دلم اومد... جدا از اینکه هزینه خاصی نکرده بودم دلم از این...